بازنشستگی شروع یک هویت شغلی جدید و حتی کارآفرین شدن

بازنشستگی شروع یک هویت شغلی جدید و حتی کارآفرین شدن
بازنشستگی برای عده‌ای، شروع یک راه جدید و مسیر جدید است؛ شروع یک هویت شغلی جدید و حتی کارآفرین شدن؛ درست مثل بازنشسته این گزارش ما. حیدر ساعی‌بخش یکی از بازنشستگان شهرداری تهران است که بعد از بازنشستگی عزمش را برای رسیدن به یک درآمد قابل قبول جزم کرده و در حال حاضر به هدفش رسیده است.

 کارآفرینی بدون شکست و دوباره برخاستن معنایی ندارد. در واقع مواهب اصلی کارآفرینی، تقدیم کسانی می شود که تسلیم نمی شوند. ساعی نیز دو باری بد آورده است، ولی تسلیم نشده است تا این که به موفقیت رسیده. در ادامه گفت‌و‌گو با این کارآفرین بازنشسته را می‌خوانید.

   چه شد که به استخدام شهرداری درآمدید؟ در کدام بخش و در چه سمتی مشغول به کار بودید؟
 
من کارم را در شهرداری با رفتگری شروع کردم. بعد از آن راننده شدم. مدتی را به همین صورت کارگری کار کردم. تا اینکه بخشنامه‌ای آمد و من بعد از چند سال کارمند شدم. از زمان ورود به کارمندی هم در بخش تدارک مشغول شدم و تا سال ۷۶ هم در تدارکات بودم. خدا را شکر می‌کنم که صادقانه خدمت کردم و زمانی که بازنشسته می‌شدم، تنها ۴ تا یک تومنی سند داشتم که آن را هم تحویل دادم. من بیست و سه سال خدمت کردم و بعد از آن به نوعی به خاطر یک سری مشکلات در محل کارم مجبور شدم که با سمت رئیس امور اداری بازنشسته شوم.

 

اگر امکان دارد از دوران کاری‌تان خاطره‌ای برایمان تعریف کنید...
 
من در فرهنگسرای بهمن مأمور بودم. چون آن زمان وضعیت مالی آن‌ها خوب نبود، من مصالح را خودم خریداری می‌کردم. حتی از وزارت بازرگانی به صورت نسیه جنس می‌گرفتم و می‌آوردم. من در آنجا شبانه‌روز و خیلی بیشتر از زمان کاری خودم کار می‌کردم. در همین فرهنگسرا به یاد دارم که یک شب کار خوابیده بود و قرار بود آقای کرباسچی و آقای هاشمی رفسنجانی فردای آن شب تشریف بیاورند و فرهنگسرا را افتتاح کنند. ساعت دو بعد از نیمه شب رفتم سراغ یکی از مصالح فروشی‌های آن نزدیک و گفتم آقا، من الان احتیاج به میخ دارم که این تخته‌ها را بکوبم، چون فردا افتتاحیه داریم و آقای رئیس جمهور قرار است که اینجا را افتتاح کنند. ایشان تعجب کردند و گفتند این وقت شب دنبال میخ می‌گردی؟ اما با این حال در حق من محبت کردند و کارم را راه انداختند. این خاطره مربوط به سال ۷۰ بود و خدا را شکر فردای آن روز فرهنگسرا افتتاح شد.

 

 از خانواده‌تان بگویید؛ چند فرزند دارید؟ نوه‌دار هم شده‌اید؟
 
من چهار پسر دارم که درست زمان بازنشستگی‌ام وارد دانشگاه شدند و در حال حاضر همه‌شان تحصیلات عالیه دارند. سه تا نوه دارم. خب بابت تأمین هزینه دانشگاه بچه‌ها مشکلات زیادی داشتم. در آن زمان ۲۵ تومان حقوق می‌گرفتم. من تلاش کردم که بچه‌ها خوب و کاری تربیت شوند.

 

می‌گویند هفته‌ها، ماه‌ها و حتی سال‌های اول بازنشستگی برای کسانی که به کارشان علاقه‌مند بودند سخت می‌گذرد و اغلب احساس افسردگی و تنهایی می‌کنند، شما این احساس را تجربه کردید؟
 
بله، بازنشسته شدن برای من هم بسیار سخت بود. اما سعی کردم که در خانه ننشینم و بچه‌هایم را هم دور خودم جمع کردم تا از خانواده دور نشوند و تحت نظارت خودم کار کنند. برای قدم اول یک مغازه جگرکی زدم، و بچه‌ها هم وقتی از دانشگاه بر می‌گشتند آنجا به من کمک می‌کردند و پایگاهی بود که از من دور نشوند. حتی خیلی وقت‌ها دوستان‌شان را همراه خود می‌آوردند که من استقبال می‌کردم و تلاش می‌کردم که بچه‌ها از من دور نشوند. چون دیده بودم خیلی از بچه‌ها بعد از بازنشستگی پدرشان درس را‌‌ رها می‌کنند و به بهانه کم بودن حقوق پدرشان شروع به کار کردن می‌کنند که چون حمایتی ندارند اغلب شکست می‌خورند و سرخورده می‌شوند. حتی بعضی روز‌ها بچه‌ها را با ماشین به مغازه می‌رساندم و بعد خودم با ماشین کار می‌کردم که خانواده‌ام احساس کمبودی نداشته باشند. چون دانشگاه بچه‌ها هم آزاد بود و من مجبور بودم چند جا کار کنم تا مایحتاج زندگی را فراهم کنم.

 

در حال حاضر به چه کاری مشغول هستید؟ کارتان را از کجا شروع کردید؟
 
در حال حاضر من محصولات دریایی را بسته‌بندی می‌کنم. البته قبل از این در همین محل چندین کار را با آزمون و خطا انجام دادم تا به این رسیدم. اول از همه با قرض و فروش اثاث خانه‌ام توانستم یک گاوداری بزنم، چون شنیده بودم که خیلی سود دارد. بالاخره گاو‌هایم را به صد رأس رساندم و به سود هم رسیده بودم، اما متأسفانه گاو‌ها تب برفکی گرفتند و این خیلی به من ضرر وارد کرد. مجبور شدم گاوداری را جمع کنم. بعد از مدتی به جای گاو در‌‌ همان جا گوسفند نگه می‌داشتم. باز هم شانس نیاوردم و یک شب که به گوسفند‌ها سر می‌زدم دیدم که مریض شده‌اند. این کار را هم رها کردم.

 

ناامید نشدید؟
 
نه. این زمین را هم سال پیش شاید کمتر از حتی یک میلیون تومان خریده بودم. با خودم گفتم این زمین که اینجا افتاده است، باید کار دیگری راه بیندازم. چون دو بار ضرر کردم چشمم از کارهای بزرگ ترسیده بود، برای همین مدتی را برای دیگران کار کردم. اما بعد دیدم که من توان این را ندارم که با سن زیادم برای بقیه کار کنم. دوباره به سمت زمین خودم برگشتم. کمی آن را سر و سامان دادم. اول سالن‌ها را تمیز و مرتب کردم و از آنجایی که با سازمان سردخانه آشنا بودم، برای بسته‌بندی ماهی مجوز گرفتم. سالن‌هایم را تا سال ۹۱ آماده کردم و سال ۹۲ مجوز را گرفتم و شروع به کار کردم. الان هم کارگر دارم و هم خودم و پسرم آنجا کار می‌کنیم و هنوز هم برای ارتقای شغلم تلاش می‌کنم. البته ماهی هم واقعا باعث سلامتی است. در اینجا جا دارد که از سازمان بازنشستگی هم تشکر کنم. چون من سال ۹۳ بدهکار بودم و اصلا وضعیت خوبی از نظر مالی نداشتم، به سازمان مراجعه کردم و سازمان واقعا آن موقع دست مرا گرفت. چون وقعا برای ادامه کارم هیچ پشتوانه‌ای نداشتم. در آن سال مسئولان سازمان مقداری ماهی از من خریدند که خیلی به من کمک کرد و خدا را شکر می‌کنم که توانستم بدهکاری‌هایم را بدهم و کارم از آن به بعد روی غلتک افتاد. من از ابتدای کارم سرمایه آنچنانی نداشتم و اگر حساب کنیم نهایتا به ۲۰ میلیون تومان هم نمی‌رسید. اما الان درآمد خوبی دارم. در حدی هست که هم زندگی خودم به خوبی اداره می‌شود هم می‌توانم به فرزندانم کمک کنم و هم حقوق کارگر‌ها را به موقع می‌دهم. و نسبت به سرمایه اولیه‌ام سود قابل توجهی از این کار به دست آورده‌ام.

 

کارآفرینی به شما چقدر در این زمینه انگیزه داده است؟

من در این سن آنقدر برای کار انگیزه دارم که حتی دلم می‌خواهد شب هم بروم کار کنم. از کاری که خودم از صفر شروع کردم و به اینجا رسانده‌ام لذت می‌برم و وقتی به کارگر‌ها نگاه می‌کنم، چندین برابر لذت می‌برم و دوست دارم که آن‌ها هم در کارشان پیشرفت داشته باشند. من پا به پای کارگر‌ها کار می‌کنم. و حتی اگر کار آن‌ها بیشتر باشد، من هم ساعت بیشتری را می‌مانم تا به آن‌ها فشار نیاید و کارگر‌ها احساس بدی نکنند.

از ایام بازنشستگی‌تان چطور لذت می‌برید؟ برای همکاران سابق‌تان چه توصیه‌ای دارید؟

من همه زندگی و لذت از آن را در تلاش می‌بینم. اصلا فکر نمی‌کنم که کار کردن از من گذشته است، مثل‌‌ همان موقع که در اداره مشغول بودم برای پیشرفت انگیزه دارم و همین مسأله باعث شده از بازنشستگی لذت ببرم و هر وقت با خودم فکر می‌کنم می‌بینم که از این ایام حداکثر بهره را برده‌ام و همچنان هم ادامه دارد. و هنوز هم احساس می‌کنم که در ابتدای جوانی قرار دارم. ورزش و پیاده روی هم به صورت منظم انجام می‌دهم. قسمت زیادی از زمانم را با خانواده می‌گذرانم. حتما هفته‌ای یک بار نوه‌هایم را قبل از غذا پارک می‌برم که با هم پیاده‌روی و ورزش کنیم. تغذیه سالم هم خیلی موثر است. بازنشسته‌ها سعی کنند رژیم غذایی سالم داشته باشند. و از مواد سالم هم استفاده کنند. در این صورت من تضمین می‌دهم که هیچ وقت نیازی به مراجعه به پزشک پیدا نخواهند کرد.


توصیه های یک بازنشسته کارآفرین برای تازه بازنشسته شده‌ها

 توصیه من این است که به بازنشستگی به عنوان یک شروع دوباره نگاه کنند. این اصلا درست نیست که فرد تصور کند با بازنشستگی مجبور است خانه‌نشین شود. از خانه نشستن و وقت گذرانی‌های بیهوده در پارک خودداری کنند. بعد هم با این مبلغی که بعد از بازنشستگی به آن‌ها داده می‌شود، می‌توانند کاسبی کوچکی راه بیندازند. حتی اگر به پول آن هم احتیاجی نداشته باشند، سرکار رفتن به آن‌ها کمک می‌کند که روحیه خود را حفظ کنند. مثلا یکی از کاسبی‌های سودآور پرورش بلدرچین است که هم به فضای کمی احتیاج دارد و هم سرمایه اندکی می‌خواهد. به نظر من فردی که کار نکند و نیروی فعال در جامعه نباشد به تدریج توسط اطرافیان طرد می‌شود و در نتیجه احساس افسردگی می‌کند. از خوردن ماهی و تغذیه سالم هم غافل نباشند، چون هرچه سن انسان بالا‌تر می‌رود گوشت قرمز برای بدن خطرناک می‌شود و لازم است بیشتر منابع تغذیه‌ای آن‌ها گوشت سفید باشد و که خاصیت بسیار زیادی هم دارد.

 

مطالب مرتبط:

 

۷ تیر ۱۳۹۶ ۰۸:۱۵
سازمان بازنشستگی شهرداری تهران |
تعداد بازدید : ۱,۱۲۳
کد خبر : ۶,۳۹۸

نظرات بینندگان


نام را وارد کنید
پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید