داستان مرگ ، میهمان سرزده

داستان مرگ ، میهمان سرزده
مردی در بستر احتضار بود. فردی را در هیبت غریبی دید. مریض گفت: شما که هستید که بدون خبر سرزده وارد شدید؟
گفت:من مرگم. سرزده هم وارد نشده ام. بیست سال پیش اشتهایت کم شد من بودم که خبرت کردم. سال بعد دندان هایت شروع به ریختن کرد، خبر من بود. خوابت کم شد، توانت تحلیل رفت و لاغر و نحیف شدی. همه این ها خبرهایی بود که من برای ورود خود می دادم. شما کوتاهی کردید که تا به حال متذکر نشده اید.


منبع : روزنامه خراسان

 

 http://namnak.com/

۲۷ شهریور ۱۳۹۵ ۱۵:۱۵
تعداد بازدید : ۹۲۲
کد خبر : ۳,۳۴۴

نظرات بینندگان


نام را وارد کنید
پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید