حکایت گاو داستان مثنوی، حکایت دل نگرانی های امروزی!

حکایت گاو داستان مثنوی، حکایت دل نگرانی های امروزی!
حکایت گاو خوش خوراک، حکایت دل نگرانی های بیخود ما آدم هاست. حکایت همان ترس ها و نگرانی هایی است که هیچ وقت اتفاق نمی افتد، فقط لحظه هایمان را هدر می دهد.عادت کرده ایم هر روز یک دل مشغولی پیدا کنیم.
قصه درباره ی جزیره سرسبز و پر علفی است که در آن گاوی خوش خوراک زندگی می  کند. هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می  خورد و چاق و فربه می شود. هنگام شب که به استراحت مشغول است یکسره در غم فرداست که آیا فردا چیزی برای خوردن پیدا خواهم کرد؟
گاو خوش خوراک قصه، از این غصه تا صبح رنج می  برد و نمی  خوابد و مثل موی لاغر و باریک می  شود. صبح صحرا سبز و خُرِّم است. علف ها بلند شده و تا کمر گاو می  رسند. دوباره گاو با اشتها به چریدن مشغول می  شود و تا شب می  چرد و چاق و فربه می  شود. باز شبانگاه از ترس اینکه فردا علف برای خوردن پیدا می  کند یا نه؟ لاغر و باریک می شود.
سالیان سال است که کار گاو همین است اما او هیچ وقت با خود فکر نکرده که من سالهاست از این علف   زار می خورم و علف همیشه هست و تمام نمی  شود، پس چرا باید غمناک باشم؟!
حکایت گاو خوش خوراک، حکایت دل نگرانی های ما است.

 

یادمان باشد ما انسان ها در محدوده ی افعال خود، دارای اختیار هستیم  امّا در نظام کلّی عالم، مقرّرات و مقدّرات حکیمانه ای در جریان است که از دایره ی اختیار ما خارج است و ما باید در مقابل آن تقدیرات تسلیم محض باشیم.

 

حکایت گاو خوش خوراک گاو، حکایت دل نگرانی  های بیخود ما آدم  هاست. حکایت   همان ترس  ها و نگرانی هایی است که هیچ  وقت اتفاق نمی  افتد، فقط لحظه  هایمان را هدر می  دهد و عادت کرده  ایم هر روز یک دل مشغولی پیدا کنیم.
یک روز غصه گذشته های دور و نزدیک ر هایمان نمی  کند، یک روز دلواپسی فردای نیامده..

 

خوب است گاهی، دلمان را به دریا بزنیم، توکل کنیم و از زمان حال و دلخوشی های اکنونمان لذت ببریم.
چنانچه حضرت علی علیه السلام فرمود: «لاتُشعر قَلبَک الهَمَّ عَلی مافاتَ فَیَشغَلُکَ عَّما هُوآتٍ»
«اندوه بر گذشته را آویز دل خویش مساز که غم بر آنچه رفته است تو را از توجه به آنچه می آید باز دارد» (غررالحکم ، ج6، ص 345 و ج 3، ص 176)

 

در زمان حال زندگی کنیم

 

علت اصلی خیلی از این غم و غصه ها ، آن است که آدمی به جای آن که در زمان حال، زندگی کند و به واقعیت های کنونی دور و برش بنگرد، به فضای مجازی ذهن خود می خزد و با آن که گذشته، سال ها است یا مدتی است گذشته است، خاطرات منفی گذشته  را در ذهنش به زمان حال می آورد و غم و غصه عملکرد، نداشته ها و از دست دادن هایش، غصه می خورد! 
آری غم و غصه، معطوف به گذشته آدمی است که درگذشته است و چون نمی توان هیچ کاری نسبت به گذشته انجام داد، غم و غصه خوردن بیهوده است و هیچ فایده ای در بر ندارد. اگر همه انرژی و تلاش خود و دیگران را نیز به کار بگیریم، وقایع و حوادث گذشته را نمی توان تغییر داد.

 

خوب است گاهی، دلمان را به دریا بزنیم، توکل کنیم و از زمان حال و دلخوشی های اکنونمان لذت ببریم.
چنانچه حضرت علی علیه السلام فرمود: «لاتُشعر قَلبَک الهَمَّ عَلی مافاتَ فَیَشغَلُکَ عَّما هُوآتٍ»
«اندوه بر گذشته را آویز   دل خویش مساز که غم بر آنچه رفته است تو را از توجه به آنچه می آید باز دارد» (غررالحکم ، ج6، ص 345 و ج 3، ص 176)

 

خداوند متعال، برای انسان، زندگی همراه با ترس و غم را نپسندیده است و ما را به پیروی از برنامه هدایتی خود فراخوانده تا ترس از آینده و غم و غصه گذشته از زندگی ما رخت بربندد: فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ پس هر کس که از هدایت من پیروی کند، پس ترسی بر او نیست و غمناک نمی شود. (بقره، 38)
نگاه خود را نسبت به گذشته تغییر دهیم و بدانیم که گذشته، چون قابل تغییر و تبدیل نیست، آن را رها سازیم و خود را اسیر آن نسازیم! 
بیهوده غم و غصه نخوریم! به زمان حال بیایید و فقط شادی را انتخاب کنید زیرا انتخاب یا کنار نهادن شادابی، تنها در اختیار شما است؛ آن را برای زندگی خود برگزیند تا از آثار زیبای آن برخوردار شوید.

 

ایمانمان را تقویت کنیم

 

اگر ایمان به خدا  و امداد و رحمت  او در وجود انسان تقویت شود، بسیاری از غم ها و غصه ها از بین می رود: الَّذینَ امَنُوا وَ لَم یَلبِسوُا ایمانَهُم بِظُلمٍ اولئکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدوُن (انعام / 82) «آنانکه ایمان به خداوند آورده و ایمان خود را به ظلم و «شرک» نیالودند، برای آنها امنیت و آرامش است و هم آنها به حقیقت (به سر منزل سعادت) هدایت یافته اند.»
نگاه کنید و عبرت بگیرید
یادمان باشد ما انسان ها در محدوده ی افعال خود، دارای اختیار هستیم  امّا در نظام کلّی عالم، مقرّرات و مقدّرات حکیمانه ای در جریان است که از دایره ی اختیار ما خارج است و ما باید در مقابل آن تقدیرات تسلیم محض باشیم و هرگز گره بر جبین نیندازیم «که بر من و تو در اختیار نگشاده است»
غصّه ی روزی فردای نیامده را می خوری و خود را به رنج و تعب می افکنی و حال آنکه معلوم نیست فردا زنده بمانی؛ اگر ماندی که روزی آن نیز خواهد رسید.

 

بر آنچه از اموال و مقام های دنیا از دستت می رود، اندوهناک مشو و نیز برای آنچه از نعمت های این جهان بر تو داده می شود، فرحناک مباش؛ زیرا دنیا امروز از آن تو است و فردا از آن غیر تو (بنابراین، انسان نباید برای چیزهای ناپایدار، اندوهگین شود.

 

از حکیمی پرسیدند: چه سرّی است که آدمیزاد در حین ولادت از مادر، با مچ بسته به دنیا می آید ولی موقع رفتن از دنیا، با مچ باز می رود؟
او در جواب گفت:
و مقبوض کفّ المرء عند ولادته   دلیل علی الحرص المرکّب فی الحیّ
و مبسوط کفّ المرء عند وفاته   یقول: انطروا؛ إنّی خرجت بلا شیء
«مچ بسته آدمیزاد در حین ولادت، دلیل بر این است که آدمی سرشتش آمیخته ی با حرص است [و می  خواهد در دنیا، همه چیز از آن او باشد و چیزی به کسی ندهد] امّا مچ بازش در حین رفتن از دنیا، نمایانگر این است که ببینید [هرچه داشتم از دست دادم و] الحال با دست خالی می روم!»؛ ... فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الأبْصَارِ: ای چشم داران؛ نگاه کنید و عبرت بگیرید. (سوره ی حشر، آیه ی 2)

 

کلام آخر:

 

برای رهایی از «غم و اندوه»، بعضی به موسیقی و برخی به مواد افیونی و اعتیاد پناه می برند، اما طب جدید ضمن ریشه یابی این بیماری با داروهای مسکن و تقویتی و ویتامین ها و قرص های خواب آور و آرام بخش، سعی می کنند تا اندازه ای در بیمار تسکین ایجاد کنند. 
نکاتی که عرض شد و همچنین یک عامل مهمی که خود خداوند بیان فرموده اند می توانند تسکین دهنده ای بر غم های بیهوده مان باشند: ان شاء الله عامل باشیم...
در حدیث قدسی آمده است:
«یَابنَ آدَمَ! لا تَحزَن عَلَی ما فاتَکَ مِنَ الدُنیا و لا تَفرَح بِما اُوُتیتَ مِنها فَاِنَّ الدُّنیا الیَومَ لَکَ وغَداً لِغَیرِکَ» (علی اکبر مظاهری، از اوج آسمان، ص 146، حدیث 48)

 

«بر آنچه از اموال و مقام های دنیا از دستت می رود، اندوهناک مشو و نیز برای آنچه از نعمت های این جهان بر تو داده می شود، فرحناک مباش؛ زیرا دنیا امروز از آن تو است و فردا از آن غیر تو (بنابراین، انسان نباید برای چیزهای ناپایدار، اندوهگین شود.)

 

ای دل غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نَئی غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم 
وین یک دم نقد را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر کهن درگذریم
با هفت هزار سالکان سر به سریم

 

 فرآوری: زهرا اجلال - بخش قرآن تبیان

منابع: 
سایت حوزه 
معارف قرآن 
کتاب مثنوی
۱۳ مرداد ۱۳۹۵ ۱۱:۵۱
تعداد بازدید : ۹۴۲
کد خبر : ۲,۵۲۰

نظرات بینندگان


نام را وارد کنید
پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید