اکبر اکسیر

اکبر اکسیر
 
زمینهٔ کاری شاعر، نویسنده، طنزپرداز
زادروز ۴ اسفند ۱۳۳۲
آستارا، ایران پرچم ایران
پدر و مادر نقی اکسیر
ملیت ایران پرچم ایران
محل زندگی آستارا، ایران پرچم ایران
لقب پدر شعر فرانو
بنیانگذار شعر فرانو
حلقه ادبی فرانو
پیشه شاعر، طنزپرداز، منتقد ادبی، طراح نشان‌واره،
سال‌های نویسندگی ۱۳۴۷-اکنون[۱]
سبک نوشتاری نظم، نثر، فکاهی
کتاب‌ها طایر خیال (گزیده غزلیات میزا محمدرحیم طایر آستارایی)
نوشتارها آستارای من سارای من (نگارش: شهریور ۱۳۷۹)
دیوان سروده‌ها: در سوگ سپیداران،بفرمایید بنشینید صندلی عزیز،زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند،پسته لال سکوت دندان شکن است،ملخ‌های حاصلخیز،مالاریا،ما کو تا اونا شیم،من هارا شورا هارا
همسر(ها) ملیحه نظمی
فرزندان عرفان اکسیر، ایثار اکسیر
مدرک تحصیلی لیسانس ادبیات فارسی
دلیل سرشناسی ابداع سبک فرانو


 
اکبر اکسیر (متولد ۱۳۳۲ در آستارا) شاعر، آموزگار بازنشسته زبان و ادبیات فارسی، گرافیست، طنزپرداز معاصر ایرانی و صاحب نظریه شعر فرانو و مجموعه شعرهای در سوگ سپیداران، بفرمایید بنشینید صندلی عزیز، زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند، پسته لال سکوت دندان شکن است، ملخ‌های حاصلخیز، مالاریا، ما کو تا اونا شیم و من هارا شورا هارا می‌باشد.طنزپردازی در عین سادگی و ایجاز، از ویژگی‌های برجسته اشعار اکسیر هستند. اکسیر معتقد به فقر «تولید اندیشه و نظریه‌پردازی» در ادبیات امروز است.
 
 
 
برخی از آثار مهم

 

مجموعه شعر «در سوگ سپیداران» / ۱۳۶۱ / نشر: انتشارات امیرکبیر (شامل شعرهای قبل از انقلاب، انقلاب و جنگ)
«بفرمائید بنشینید صندلی عزیز» / ۱۳۸۲ / نشر: نیم نگاه / تهران
چاپ «گزیده غزلیات میزا محمدرحیم طایر آستارایی» با نام (طایر خیال) / ۱۳۸۴ / نشر: گیلکان رشت
«زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند» / ۱۳۸۵ / نشر: ابتکار نو / برگزیده کتاب سال طنز از سوی دفتر حوزه هنری / از نامزدان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در بخش شعر ۸۶
من هارا شورا هارا /۱۳۹۴/ شامل اشعار طنز ترکی و ترجمه به فارسی
 
نمونه  سروده‌ها

 

 مرگ‌اندیش

گفتم مرگ، حق است

بنشینم شعری برای مرگ بنویسم

نوشتم، خط زدم

نوشتم، خط زدم

مأیوس نشدم ادامه دادم

نوشتم، خط زدم

۵۴  سال گذشت،

خسته شدم گفتم بروم شعری برای زندگی بنویسم

گور پدر مرگ !

 

 
پداگوژی
 
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد
شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ‌کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی‌ام
که همیشه می‌گفت:
گوساله، بتمرگ!


کمیسیون


برادرم مشاور املاک است

من مشاور افلاک

او زمین ها را متر می کند

من آسمان ها را

من از ساختن بیت خوشحال می شوم

او از فروختن بیت

او چندین دفتر دارد ، من چندین کتاب

او هر روز بزرگ می شود من هر روز کوچک

با تمام این ها نمی دانم چرا اهل محل

به من می گویند اکبر ، به او می گویند اصغر



۱۴ مهر ۱۳۹۸ ۱۰:۱۴
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد |
تعداد بازدید : ۵۹
کد خبر : ۱۱,۳۶۲

نظرات بینندگان

نام را وارد کنید
پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید